۱۴ اسفند، سالروز جاودانگی دکتر محمد مصدق
۱۴ اسفند۱۳۴۵ مردی بزرگ از میان مان رفت
۱۴ اسفند سالروز درگذشت مردیست که ایران را در صحنه بین المللی پرافتخار و جایگاهمان را بعنوان یک ملت آزاده استوار ساخت
باشد که سیرت مردانی چو او راهگشای آینده مان باشد

گرد آمد و سوار نیامد
بگداخت شمع و سوخت سراپای
وآن صبح زرنگار نیامد
آراستیم خانه و خوان را
وآن ضیف نامدار نیامد
دل را و شوق را و توان را
غم خورد و غمگسار نیامد
آن کاخ ها ز پایه فرو ریخت
وآن کرده ها به کار نیامد
سوزد دلم به رنج و شکیب است
ای باغبان! بهار نیامد
بشکفت بس شکوفه و پژمرد
اما گلی به بار نیامد
خشکید چشم چشمه و دیگر
آبی به جویبار نیامد
ای شیر پیر بسته به زنجیر
کز بندت ایچ عار نیامد
سودت حصار ، و پیک نجاتی
سوی تو و آن حصار نیامد
زی تشنه کشتگاه نجیبت
جز ابر زهربار نیامد
یکی از آن قوافل پربا ـ
ـ ران گهر نثار نیامد
ای نادر نوادر ایام
که ت فر و بخت ، یار نیامد
دیری گذشت و چون تو دلیری
در صف کارزار نیامد
افسوس کان سفاین حری
زی ساحل قرار نیامد
و آن رنج بی حساب تو ، درداک
چون هیچ در شمار نیامد
وز سفله یاوران تو در جنگ
کاری بجز فرار نیامد
من دانم و دلت ، که غمان چند
آمد ، ور آشکار نیامد
چندان که غم به جان تو بارید
باران به کوهسار نیامد



بعضی روزها در تاریخ ملتها جایگاه ویژه ای دارند.روزها وی یاد های تاریخی که رنج ها و پیروزی ها تولد و مرگ اسطوره های ملتی را با خود و در خود طلایی می دارند.و برای ملت ما نیز اسفند ماه بخاطر روزهای ۱۴ و ۲۹ اسفند همواره یاد بزرگمردی را زنده می کند که بی شک از افتخارات ملت بزرگ و کهن ایران است.این مرد پیشوای جنبش ضد استعماری ما مصدق کبیر است در سالروز رگذشت این مرد کبیر یادش را با نگاهی به آخرین روزهای طلایی عمرش گرامی می داریم.
مرغ آمین درد آلودی است کآواره بمانده،
رفته تا آنسوی ِاین بیداد خانه باز گشته
رغبتش دگر ز رنجوری نه سوی آب و دانه نوبت روز گشایش را در پی چاره بمانده
بسته در راه گلویش او داستان مردمش را. .....
مرغ میگوید: به سامان باز خواهد آمد خلق بیسامان
در صبح 14 اسفند 1345 دکتر محمد مصدق پیشوای کبیر نهضت ضد استعماری مردم ایران در تبعید وتنهایی در گذشت . زندگی او سراسر مبارزه ، تبعید ، حبس و دربه دری در مسیر آزادی و استقلال مردم ایران بود . دولت دکتر مصدق اگر چه کوتاه بود اما از درخشان ترین دوران حیات پر افتخار او و یگانه دولت ملی در تاریخ معاصر ایران محسوب می شود درهمین دوران بود که مصدق توانست ملی شدن صنعت نفت ایران را که ارزش ترین ثمره مبارزات مردم ایران به رهبری اوبود به سرانجام رساند و جامعه عمل بپوشاند و آن تبدیل به محوری در مبارزه علیه استعمار گرداند

در
دوران حکومت او بود که برپایه های سلطه استعماربرایران ضربات جدی وارد شد
ومردم ایران برای اولین باردرتاریخ معاصر طعم استقلال وآزادی راچشیدند. این
حکومت ملی با توطئه و هم دستی استعمار در سال 1322 در یک کودتای ننگین
سقوط کرد مصدق به دنبال کودتای ننگین 28 مرداد و محاکمه در بیدادگاه های
شاه خائن به زندان محکوم شد وسپس به دهکده احمد آباد تبعید گردید اما علی
رغم محدودیت های زیادی که برای اودرشرایط تبعید فراهم کرده یودند از پیگیری
مبارزه باز نه ایستاد.
او در تنهایی و تبعید تمام امیدش را به جوانان و
شیوه های نوین مبارزه بسته بود و من جمله در یکی از نامه هایش در همین
دوران نسل جوان را مخاطب قرار داده و نوشته بود من در این زندان اول امیدم
به خدا و بعد به شما نسل جوان است و هیچ تردید ندارم بر مشکلات غلبه می
کنید و یکی را بعد از دیگری از بین می برید و صبر و حوصله را پیشه خود قرار
دهید و باور کنید آنچه به ما گذشته است بیش از ساعتی از عمر یک ملت نیست.

مصدق
همچنین در یکی دیگر از نامه های خوددر فروردین 1341 با تایید وحمایت مجدد
از مبارزه مسلحانه مردم الجزایر برعلیه استعمار این شیوه انقلابی را سر مشق
جنبش و مبارزین ایران قرار داده و نتیجه گرفته بود که همه بدانند چه راهی
را در مسائل مملکت باید در پیش بگیرند .
البته امید مصدق به نسل جوان و شیوه های نوین مبارزه آروزی خام و بی پایه نمود بلکه امیدی بود که ریشه در شرایط عینی جامعه داشت.

سرانجام
در آبان ماه 1345به علت ناراحتی و درد شدیدی که در ناحیه فک و دهان مصدق
بروز کرده و رسیدگی های پزشکی به او را ضروری نموده بود پس از 13سال حبس
وتبعید در زیر کنترل شدید مزدوران شاه به بیمارستان نجمیه در تهران منتقل
شد که البته در آنجا نیز همچنان از هرگونه حق ملاقات با مردم محروم بود.
مصدق در این ایام هرگز حاضر نشد از امکانات در مانی بیشتر از آنچه در ایران وجود دارد برای معالجه وی استفاده شود.
خانواده
اش ابتدا بدون موافقت او تلاش کردند امکانات اعزام او را به خارج از کشور
فراهم کنند اما رژیم شاه خائن به این در خواست پاسخ رد داد سپس تلاش کردند
که برای معالجه او ازخارج پزشک به بالین او بیاورند اما وقتی مصدق از این
جریان مطلع شد بر آشفت و گفت لعنت بر من و هرکس دیگر که در این زمان خرج
چندین خانوار این مملکت فقیر را صرف آوردن دکتر از خارجه بنمایند . من خاک
پای این ملت هستم و مقدرات من از مفدرات او جدا نیست .هر امکانی که در داخل
کشور برای معالجه وجود داشته باشد برای من کافی است .بعلاوه آوردن دکتر از
خارج توهین به اطبای ایرانی است و من حاضر به این توهین نیستم.

سرانجام در صبحی سنگین ار خفگان آریامهری رهبر کبیری که زندگی اش را با زندگی میلیونها هموطن
محروم و ستم دیده اش پیوند زده بود آزاده ای که در مسیر تحقق آرمانهای
ملتش از همه چیز گذشته بود سردار قهرمانی که پنجه در پنجه بزرگترین
امپراتوری جهان افکنده و او را در برابر میل و اراده ملت خویش به زانو
افکنده بود کوهمردی که در برابر سیل عظیم ترین توطئه ها و دشمنی ها هرگز
به خود نلغزیده و بانگ رسایش را به گوش همه تمامی ملل ستمدیده مشرق زمین و
در سراسر دنیا طنین انداز کرده بود در میان تنهایی عظیمی که تمام عمر با او
بود در ساعت ۶:۴۵ صبح برای همیشه ملت و کشورش را تنها گذاشت و به جاودانگی
پیوست.
وصیت می کنم که فقط فرزندانم و خویشان نزدیکم جنازه من را تشیع کنند و مرا در محل دفن شهدای ۳۰ تیر دفن نمایند.این آخرین آرزوی مصدق بود که رژیم شاه از آن ممانعت به عمل آورد و فرزندانش او را در منزل شخصی اش در احمد آباد دفن نمودند.

ویدئویی در مورد ۱۴ اسفند
منبع : historian.blogfa.com
در جهان تنها یك فضیلت وجود دارد